خورشاه بن قباد الحسينى
77
تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )
شعر هر كه را چون چراغ بنوازند * باز چون شمع سر بيندازند اتراك بىاعتدال از استيلا و تقرّب ميرزا بسى به تنگ بودند و همواره از براى كشتن او تقريب مىجستند . روزى از روزها كه حضرت شاه سپهر اعتلا با جمعى از خواصّ در « 1 » حجرهء ثريّا مناص به استيفاء لذّات و شرب بادهء خوشگوار و به استماع نغمات و مشاهدهء جوانان گلرخسار مشغول بودند ، در همان روز حضرت وكالت پناه نيز در عمارت هشت بهشت كه در تبريز واقع است و از آثار يعقوب سلطان است به شرب خمر اقدام مىنمود ، در آن حال شاهقلى ركابدار به موجب فرمان حضرت شاه كامكار به طلب ميرزا آمد . جناب وكالت مآب چون از كيفيّت بادهء ناب سرخوش [ بود ] « 2 » در رفتن تأخير و تسويف « 3 » نمود و شاهقلى در مبالغه افزود . ميرزا از غايت اعتماد و وثوق كه به لطف شاهى داشت ، در غضب شده فرمود كه مشتى چند بر گردن شاهقلى زدند . آن جناب با دستار پريشان به خدمت حضرت شاه عالميان رفت و صورت واقعه را معروض گردانيد . همانا حضرت شاه در غلواى مستى فرموده كه مگر تو دست نداشتى . شاه قلى بر آستان سلطنت آشيان سجود نموده باز مىگردد و جمعى از قورچيان و سران سپاه كه بر درگاه فلك بارگاه حاضر بودند مىگويد كه فرمان شاهى به قتل ميرزا نفاذ يافت . تركان « 4 » بىباك [ 58 ] كه سالها در آرزوى چنين روز بودند با شمشيرهاى كشيده بر سر ميرزا ريختند . محرّر اين اجزا ، اين حكايت را از لفظ گهربار درر نثار حضرت شاه عالم مدار شاه طهماسب استماع نموده كه مىفرمود : در آن روز من بر جانب يمين ميرزا نشسته بودم كه تركان خونخوار با تيغهاى آبدار بر سر ميرزا ريختند و چون اهل مجلس به هم برآمدند ، اسد بيك قزوينى مهماندار در آن حال مرا بر دوش خود نشانيده از آن مجلس بيرون برد و ميرزا را در يك آن پاره پاره ساختند و بعد از اين حركت ، شاه قلى متوهّم شده با رفيقان فرار نموده به صوب نخجوان رفت و از آنجا به طرف شروان شتافت و حضرت شاه دين پناه را از فوت ميرزا تأسف و تلهّف بسيار روى نموده جمعى از قورچيان را به گرفتن شاه قلى روان گردانيد . بعد از چند گاه آن تباه روزگار را در شروان
--> ( 1 ) . ب : از . ( 2 ) . ب : ندارد . ( 3 ) . ت : تعسويف . ( 4 ) . ت : تركمانان .